تبليغاتX
بی عنوان
 بی عنوان

بعضي عشقا مثل حضرت نوح مي مونن ( بعضيا از ترس طوفان ميان پيشت)
بعضي عشقا مثل حضرت آدمه ( خوبيش اينه كه اولين عشقته )
بعضي عشقا مثل حضرت ابراهيمه ( بايد همه چيزتو قربوني كني )
بعضي عشقا مثل حضرت مسيحه ( آخرش به صليب كشيده ميشي)
بعضي عشقا مثل حضرت موسي هستن( تا يه كمي دور ميشي يه گوساله مياد جاتو مي گيره )

|+| نوشته شده توسط دینا در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 20:35  
 بی عنوان

وقتي ميرفتي تابستون بود .. پاييز‎ ‎نيومدي ..زمستان شد ..زمستان که نيومدي زمستان ماند ..زمستان که نياي ..باز زمستان ميماند.... بهارو چشم انتظار نگذار و زودتر بيا....

وقتي از دنيا و آدماش خسته شدي ، برو توي کوه و داد بزن :
آيا بازم اميدي هست ؟ اونوقت تو جواب ميشنوي : هست ، هست ، هست ...

|+| نوشته شده توسط دینا در جمعه سی ام فروردین 1387 و ساعت 14:31  
 بی عنوان

ای همه ی وجود من .....

|+| نوشته شده توسط دینا در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 و ساعت 22:20  
 بی عنوان

شيشه اي مي شكند...

يكنفر مي پرسد، چرا شيشه شكست؟

مادري مي گويد، شايد اين رفع بلاست
...

يكنفر زمزمه كرد: باد سرد وحشي، مثل يك كودك شيطان آمد، شيشه ي پنجره را زود شكست



كاش امشب كه دلم، مثل آن شيشه ي مغرور شكست
...

عابري خنده كنان مي آمد، تكه اي از آن را بر مي داشت، مرحمي بر دل تنگم مي شد
...

امشب اما ديدم... هيچ كس هيچ نگفت، قصه ام را نشنيد

یعنی این دل من ارزشش از شیشه هم کمتر بود...

|+| نوشته شده توسط دینا در سه شنبه بیستم فروردین 1387 و ساعت 17:45  
 بی عنوان

عشق من به تو
مانند رود كوهستاني است
پيوسته و پايدار
عشق من به تو
شبيه تابش ابدي خورشيد است
يا مانند دريا كه هرگز نمي آسايد
امواج قوي و نجيبش
كه از آغوش بازش پيوسته مي گذرد
عشق من به تو
مانند درختي است
كه در قلب ريشه كرده است
عشقي بي قيد و شرط
حقيقي و ابدي
و خاموش نشدني ...

|+| نوشته شده توسط دینا در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 و ساعت 20:35